اين كتاب را خودم نوشتم هر دفه كه ميام توي سايت يه قسمتش رو مي زارم اميد وارم خوشتون بياد:a (35):
شخصيت هاي داستان واقعي هست
لطفا از دكمه تشكر استفاده كنيد :0041:
اگه نظري هم داشتين مي تونين بهم بگين با تشكر از همه دوستان:a (35):
اسم ولقب هاي مرد هاي شخصيت داستان
ss501
كيم هيون جونگ:جونگي
كيم هيونگ جون:جون
كيم كيو جونگ:كيو
هي يانگ سانگ:يونگي
پارك جانگ مين:مين
shinee
تايمين:تايمين
كيم كي:كي
جونگ هيون:هيون
اون يو:يو
مين هو:هو
f4
كيم يوم:يوم
كيم جوم:جوم
لي مين هو
:pinkglassesf::pinkglassesf::pinkglassesf:
:a (35)::a (35)::a (35):
:heart::heart::heart:
:a (52)::a (52)::a (52):
ممنون



پس بقیش کو؟:blush::blush::blush:
اسم ولقب هاي زن هاي شخصيت كتاب
اشرف سادات:اشرفي:نيلو
نسترن:نسي:نسيم
شميم:شميم
مريم:مري
ونامزد كيم كيو جونگ
الما:الما
آیشا:آیشا
ممنون دوست عزيز به خاطر تشويق هات
سلام
مي خوام داستان چند تا دختر رو بگم كه ديوانه وار عاشق كرهي جنوبي بودن و مي خواستن به كره برون بعد از مدتي كار كردن روي مخ مادر وپدرشان وراضي كردن اونها كارهاي خودشان رو انجام دادن كه به كره بروند خب بعد از مدتي كار هاشون درست ميشه
چند روز بعد در فرودگاه بعد از گرفتن بليط و منتظر ماندن سوار هواپيما مي شوند
چند ساعت بعد:
نسي:اههههه خستم شد پس كي مي رسيم؟
نيلو:خب ميرسيم ديگه صبر كن.
شميم:تو كه اين همه مدت صبر كردي حلا نمي توني يه چند ساعت ديگه هم صبر كني؟
نسي:نه نمي تونم.
مري:بچه ها بسه ديگه يكه استراحت كنيد كه اونجا سر حال باشيد.
نيلو:خيلي دلم مي خواد استراحت كنم ولي استرس دارم.
عالیه ولی زودتر بنویس:blush:
ممنون:a (35):
شميم:خوش بحال خودم كه نه استرس دارم ونه مثل نسي بي تاقتم.
نسي:بچه ها حالا اين حرفا رو ول كنيد بگيد ادرس خونه پيش كيه؟
مري:ادرس پيش منه نگران نباش شما ها كه نمي خوايد استراحت كنيد حدقل حرف نزنيد تا من استراحت كنم.
نيلو:« ذاست ميگه ساكت باشيد.
يك دفعه سكوت عجيبي فضارا فرا گرفت وقتي رسيدن وبار هاشون رو تحويل گرفتن به سمت در خورجي حركت كردن اونجا تاكسي گرفتن و ادرس خونه را به راننده دادند و به سوي خانه رفتن.در خانه هركس اوتاقي را براي خودش انتخاب كرد و به داخل اوتاق رفت و وسايلش را مرتب كرد.بعد از گرفتن دوش و استراحت امدن و دكور خانه را اونجور كه دوست داشتن تغير دادن.بعد بايك رستوران تماس گرفتن و غذاي كره اي سفارش دادن.تا غذا امد ان ها روي ميز غذا خوري را اماده كردن و غذاي مفصلي خوردن ميز را جمع كردن.بعد از چند دقيقه نسي گفت:
نسي:بچه ها من مي خوام برم بيرون.
مري:الا؟
نسي:اره.
شميم:ولي الا ساعت7شبه بزار فردا صبح زود باهم بريم.
نسي:نه-من مي خوام الا برم-تازه فردا بايد بريم كار هاي مدرسه رو انجام بديم كلي كار دا ريم نميشه رفت جايي.
نيلو:نه مامان و بابات تو رو سپردن دست من ميري يه بلايي سرت مياد اون وقت من چي جواب زن عمو و عمو رو بدم؟
نسي:واي نيلوفر توهم داري مثل مامان بزرگا حرف ميزنيا-درضمن لازم نيست تو به مامان باباي من چيزي بگي خودم جوابشون رو ميدم.به هر حال من رفتم كسي كاري نداره؟
دخترا باهم:نه برو به سلامت.
نسي از خانه خارج شد ودر افكار خود بود كه ايا امكان داره ان ها رو ببيند(دابل اس)