انجمن جنرال , General

نسخه کامل: نهج البلاغه خطبه ها
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
191 سخنى از آن حضرت ( ع )

به خدا سوگند ، معاويه از من زيركتر نيست . او پيمان‏شكنى مى‏كند و گنه‏كارى . اگر پيمان‏شكنى را ناخوش نمى‏داشتم ، من زيركترين مردم مى‏بودم . ولى پيمان‏شكنان ، گنه‏كارند و گنه‏كاران ، نافرمان . هر پيمان‏شكنى را در روز قيامت پرچمى است كه بدان شناخته گردد . به خدا سوگند ، مكر و خدعه مرا غافلگير نكند و در سختيها ناتوان نشوم .
192 سخنى از آن حضرت ( ع )

اى مردم ، در راه هدايت ، اگر رهروانش اندك‏اند ، وحشت مكنيد . زيرا مردم همه بر سفره‏اى نشسته‏اند ، كه اندكى سير كند و گرسنگى دراز در پى دارد . اى مردم ، خشنودى نمودن از كارى و ناخشنودى نمودن از كارى پاداش و كيفر را فراگير كند .
ماده شتر قوم ثمود را يك تن كشت ولى عذاب همه را در برگرفت ، زيرا همه از كشتن آن خشنود بودند . خداى تعالى فرمايد : « آن را كشتند و همه پشيمان شدند » 1 زمانى نگذشت كه زمينشان صدا كرد و فرو رفت ، چونان صداى گاو آهن تفته در زمين نرم .
اى مردم ، هر كه در راه روشن و آشكار رود به آب رسد و هر كه از آن تخلّف جويد در بيابان سرگردان بماند.
193 سخنى از آن حضرت ( ع )

اين سخن از آن حضرت روايت شده كه هنگام به خاك سپردن سيده زنان ، فاطمه ( عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه ( ص ) ، چنانكه گويى با او راز مى‏گويد ، بيان داشته است .
سلام بر تو ، اى پيامبر خدا . سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا ، بر مرگ دخت برگزيده تو ، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا ، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده‏ام و رنج مصيبت تو را چشيده‏ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .

انا لله و انا اليه راجعون » .

آن وديعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد . و اندوه مرا پايانى نيست . همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفته‏اى ، اختيار كند . بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند . همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .

اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى . بدرود تو را و دخترت را . بدرود كسى كه وداع مى‏كند ، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است . اگر از اينجا بازمى‏گردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مى‏كنم نه به سبب آن است كه به وعده‏اى كه خدا به صابران داده است بدگمان شده‏ام .
194 سخنى از آن حضرت ( ع )

اى مردم ، اين دنيا سرايى است كه گذرگاه شماست و آخرت ، سرايى است پايدار .
پس از اين سراى كه گذرگاه شماست براى آن سراى كه قرارگاه شماست ، توشه برگيريد . پرده‏هايتان را نزد كسى كه اسرارتان را مى‏داند برمدريد . پيش از آنكه بدنهاتان را از دنيا بيرون برند ، دلهايتان را از دنيا بيرون كنيد . شما در دنيا در معرض آزمايش بوده‏ايد ، زيرا براى سرايى جز اين آفريده شده‏ايد . هنگامى كه كسى بميرد ، مردم مى‏گويند چه برجاى نهاده ؟ و ملايكه مى‏گويند ، چه پيش فرستاده . خدا بر پدرانتان رحمت آورد . بخشى را پيش فرستيد تا از آن سود بريد و همه را پس از خود مگذاريد تا وزو و بالتان گردد .
195 سخنى از آن حضرت ( ع )


همواره در ميان اصحاب خود چنين ندا مى‏داد :
مهيا شويد خدايتان رحمت كناد كه در ميان شما بانگ رحيل در داده‏اند .

درنگ خويش در دنيا كمتر سازيد و همراه توشه‏هاى نيكويى كه با خود برداشته‏ايد ، بازگرديد ، زيرا روياروى شما گردنه‏اى است كه از آن بسختى توان گذشت . منزلهايى است وحشتناك و هول انگيز ، كه بناچار بر آنها داخل خواهيد شد و در آنجا درنگ خواهيد كرد . بدانيد ، كه مرگ از نزديك به گوشه چشم در شما مى‏نگرد و چنانكه پندارى ، در چنگالهاى آن گرفتار آمده‏ايد ، ناخن در تنتان فرو برده است . كارهاى بس دشوار و رنجهاى كمر شكن آن شما را در برگرفته . پس پيوند خود با دنيا ببريد و به توشه تقوا پشت خود قوى سازيد .
برخى از اين كلام پيش از اين آمده بود و آن روايتى ديگر بود غير از اين .
196 سخنى از آن حضرت ( ع )

خطاب به طلحه و زبير ، پس از بيعت به خلافت . آن دو از اينكه امام ( ع ) در كارها با آنها مشورت نكرده و از ايشان يارى نخواسته ، اظهار ناخشنودى كرده بودند .

شما دو تن به اندك ناخشنود شديد و كارهاى بسيارى را به تأخير انداختيد . چرا نمى‏گوييد كه شما را در چه چيزى حقى بوده و من آن را از شما دريغ داشته‏ام ؟ و در تصرف كدام نصيب و عطايى خود را بر شما ترجيح نهاده‏ام ؟ يا كدام حق و دعوايى بود كه يكى از مسلمانان نزد من آورد و من در اداى آن ناتوان بوده‏ام يا حكم آن نمى‏دانسته‏ام يا در آن خطا نموده‏ام ؟

به خدا سوگند ، نه به خلافت رغبتى داشتم و نه به حكومت نيازى . اين شما بوديد كه مرا به آن فراخوانديد و بر من تحميلش نموديد . هنگامى كه خلافت به من رسيد به كتاب خدا و آنچه براى ما در آن مقرر داشته و فرمانمان داده كه بر شيوه آن عمل كنيم ، نظر كردم و از آن پيروى نمودم . و به سنتى كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) نهاده است اقتدا كردم . بنابراين ، ديگر به رأى شما و جز شما نيازى نداشتم . براى من حكمى هم پيش نيامده كه آن را ندانم و از شما دو تن يا برادران مسلمانم مشورت خواهم . اگر چنين وضعى پيش آمده بود ، هرگز از مشورت با شما و ديگران روى نمى‏گردانيدم . اما در باب اينكه چرا در تقسيم ، مساوات مى‏كنم ، اين هم چيزى است كه من به رأى خود يا از روى هواى نفس در آن قضاوت نكرده‏ام . من و شما دو تن ديده‏ايم كه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) در اين باب چه حكمى آورده و چگونه عمل كرده است . پس در كارى كه خدا حكمش را مقرر داشته و امضا كرده بود ، نيازى به رأى و نظر شما نداشتم . به خدا سوگند ، شما دو تن را و جز شما را بر من حقى نيست كه زبان شكايت گشاييد . خداوند دلهاى ما را و شما را به حق متمايل سازد . و در دل ما و شما شكيبايى اندازد .

[ سپس فرمود ] : خدا بيامرزد كسى را كه حقى را ببيند و آن را يارى دهد و ستمى را ببيند و آن را دور سازد و صاحب حق را در گرفتن حقش يار باشد .
197 سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در جنگ صفين ، شاميان را دشنام مى‏گويند چنين فرمود :

دوست ندارم كه شما دشنام‏دهنده باشيد . ولى اگر به توصيف اعمال و بيان حالشان بپردازيد ، سخنتان به صواب نزديكتر و عذرتان پذيرفته‏تر است . به جاى آنكه دشنامشان دهيد ، بگوييد : بار خدايا خونهاى ما و آنها را از ريختن نگه‏دار و ميان ما و ايشان آشتى انداز و آنها را كه در اين گمراهى هستند راه بنماى . تا هر كه حق را نمى‏شناسد ، بشناسد و هر كه آزمند گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.
198 سخنى از آن حضرت ( ع ) در يكى از روزهاى جنگ صفين فرزندش حسن ( ع ) را ديد كه به جنگ مى‏شتابد و چنين فرمود :

نگه داريد و مانع شويد اين پسر را از جنگ تا با مرگ خود پشت مرا نشكند .
نمى‏خواهم كه اين دو [ يعنى حسن و حسين ( ع ) ] به كام مرگ افتند و با مرگ آنها نسل رسول الله ( ص ) منقطع شود .
سخن امام كه مى‏گويد : « املكوا عنى هذا الغلام » از برترين سخنان و فصيح‏ترين آنهاست .
199 سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه يارانش در باب حكميت با او راه مخالفت پيش گرفتند ، فرمود :

اى مردم ، كار من با شما به گونه‏اى بود كه به دلخواه من بود . تا زمانى كه جنگ ناتوانتان ساخت . به خدا سوگند ، چيزهايى را از شما گرفت ، ولى چيزهايى را هم برايتان باقى گذاشت و دشمنان شما را بيش از شما ناتوان ساخت .

من ديروز فرمانده بودم ، امروز فرمانپذيرم . ديروز من نهى مى‏كردم امروز مرا نهى مى‏كنند . شما دوست داريد كه زنده بمانيد و من نمى‏توانم شما را به كارى وادارم كه خود نمى‏خواهيد.
200 سخنى از آن حضرت ( ع ) امام ( ع ) در بصره به عيادت علاء بن زياد حارثى رفت و علاء از اصحابش بود . چون فراخى خانه‏اش را ديد ، چنين فرمود :

سرايى به اين فراخى در دنيا به چه كارت مى‏آيد و حال آنكه ، در آخرت نيازت بدان بيشتر است . البته اگر بخواهى ، با همين خانه به خانه آخرت هم خواهى رسيد ، هرگاه در آن مهمانان را طعام دهى و خويشاوندان را بنوازى و حقوقى را كه به گردن توست ادا كنى . بدينسان ، به خانه آخرت هم پرداخته‏اى .

علاء گفت : يا امير المؤمنين از برادرم ، عاصم بن زياد به تو شكايت مى‏كنم .
على ( ع ) پرسيد : او را چه مى‏شود ؟ علاء گفت : جامه پشمين پوشيده و از دنيا بريده است . على ( ع ) گفت : او را نزد من بياوريد . چون بياوردندش ، فرمود :

اى دشمن حقير خويش ، شيطان ناپاك خواهد كه تو را گمراه كند . آيا به زن و فرزندت ترحم نمى‏كنى ؟ پندارى كه خدا چيزهاى نيكو و پاكيزه را بر تو حلال كرده ولى نمى‏خواهد كه از آنها بهره‏مند گردى ؟ تو در نزد خدا از آنچه پندارى پست‏تر هستى .

عاصم گفت : يا امير المؤمنين تو خود نيز جامه خشن مى‏پوشى و غذاى ناگوار مى‏خورى ؟ على ( ع ) در پاسخ او فرمود :

واى بر تو . مرا با تو چه نسبت ؟ خداوند بر پيشوايان دادگر مقرر فرموده كه خود را در معيشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بينوايى را رنج بينوايى به هيجان نياورد و موجب هلاكتش گردد .
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
لینک مرجع