انجمن جنرال , General

نسخه کامل: نهج البلاغه خطبه ها
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
231 سخنى از آن حضرت ( ع )

گونه‏اى از ايمان است كه ثابت است و در درون دلها جايگزين و گونه‏اى است كه ميان دلها و سينه‏ها عاريت است تا آن روز معلوم [ يعنى مرگ ] ، پس هرگاه خواستيد از كسى بيزارى جوييد ، تأمّل كنيد تا زمان مرگش فرا رسد . اينجاست مرز بيزارى جستن با مرز بيزارى نجستن .
هجرت از ضلالت به هدايت همانگونه ، كه واجب بود باز هم واجب است .

خداوند را به مردم روى زمين نيازى نيست ، چه آنان كه ايمان خويش پنهان دارند و چه آنان كه آشكار كنند . نام مهاجر بر كسى ننهند مگر آنكه حجت خداى بر روى زمين را بشناسد ، پس ، هر كه او را شناخت و به او اقرار آورد مهاجر است . و نام مستضعف بر كسى كه خبر حجت خدا به او برسد و به گوش خود بشنود و در دلش جاى گيرد ، صادق نباشد .

حقيقت امر ما سخت است و بر مردم سخت آيد . كسى آن را نتواند برداشت مگر بنده مؤمنى كه خدا قلبش را براى ايمان آزموده است و حديث ما را فرا نگيرد جز سينه‏هاى امين و خردهاى استوار .

اى مردم از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد [ كه ما به راههاى آسمان داناتريم از راههاى زمين ] . و پيش از آنكه فتنه چونان اشترى گريخته از صاحب خود گام بردارد و مهار خود زير پاى درنوردد و خردمندان را سرگردان سازد
232 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

ستايش مى‏كنم او را به شكرانه نعمتش و از او يارى مى‏خواهم بر اداى حقوقش . پيروزمند است لشكرش ، بلند مرتبه است و بزرگ . و شهادت مى‏دهم كه محمد ( صلى الله عليه و آله ) بنده و پيامبر اوست . مردم را به فرمانبردارى او فراخواند و در جهاد براى پيروزى دينش ، شمنانش را مقهور ساخت . همدست شدن كافران بر تكذيب رسالت او و سعيشان در خاموش كردن نور او از انجام دادن رسالتش باز نداشت . پس به ريسمان تقوا چنگ در زنيد ، كه پرهيزگارى را ريسمانى است با دستگيره‏هاى محكم و پناهگاهى است با بلندايى استوار و نفوذناپذير . به پيشباز مرگ و سختيهاى آن رويد و پيش از آنكه بر شما فرود آيد ، پذيراى آن گرديد و پيش از آنكه ، در رسد خود را مهياى آن سازيد . كه قيامت پايان كار است و آن را كه از خرد برخوردار است ، مرگ اندرزدهنده است و براى آنكه از خرد بهره‏اى ندارد مايه عبرت است .

پيش از رسيدن به قيامت خود مى‏دانيد كه تنگى گور است و شدت اندوه نوميدى و بلا و وحشت از منظره آن جهان ديگر و پى در پى رسيدن صحنه‏هاى هول انگيز و در هم شدن استخوانها به سبب شدت فشار و كر شدن گوشها و تاريكى قبر و ترس از وعده عذاب و انباشته شدن گور و سنگ نهادن بر آن .

الله ، الله ، اى بندگان خدا . دنيا شما را بر يك راه [ راه قيامت ] مى‏گذراند و شما و قيامت به يك ريسمان بسته شده‏ايد . گويى كه قيامت نشانه‏هاى خود را آشكار ساخته و طلايه‏هايش نزديك شده و شما را بر راه خود نگه داشته . گويى هم اكنون زلزله‏هايش در رسيده و چون اشترى سينه بر زمين هشته . دنيا از اهل خود بريده است و آنان را از آغوش پرستارى خويش دور ساخته . و گويى سراسر آن روزى بود و گذشت يا ماهى بود و به پايان رسيد . تازه‏اش كهنه شد و فربه آن لاغر گرديد . در جايهايى تنگ و كارهايى درهم و بزرگ . آتشى كه سخت است عذابش و فروزان است ، شعله‏اش و بلند است ، لهيبش و خشمناك است ، خروشش و درخشان است ، زبانه‏اش و انتظار خاموشيش نمى‏رود . آتش گيره‏اش شعله‏ور است . تهديدهايش خوف‏انگيز است . قرارگاهش راه به جايى ندارد و اقطارش غرقه در ظلمت است .

ديگهايش در جوشش است و هر چه هست دشوارى است و مشقت . « و آنان را كه از پروردگارشان ترسيده‏اند گروه گروه به بهشت مى‏برند . » 1 از عذاب ايمن‏اند و از عتاب و سرزنش آزاد و از آتش دور . سرايشان مطمئن و از جايگاه و قرارگاه خود خشنود . اينان ، كسانى بوده‏اند كه اعمالشان در اين دنيا پسنديده بود و چشمانشان اشكبار . در دنيا شبشان ، چون روز بود و همه خشوع و استغفار و روزشان چون شب بود ، در تنهايى و بريدن از مردم . خداوند بهشت را جاى بازگشت آنان گردانيد و ثوابشان ارزانى داشت . آنان سزاوار بهشت و اهل آن بودند و آنها شايسته ثواب خدا بودند ، در ملكى هميشگى و نعمتى برقرار .

پس اى بندگان خدا ، پاس داريد چيزى را كه رستگاران شما ، بدان رستگار شدند و تبهكارانتان با ضايع گذاشتن آن ، زيانمند گشتند . با كردارهاى خود بر اجلهاى خود پيشى گيريد . شما در گرو اعمالى هستيد كه به سلف خريده‏ايد و پاداش اعمالى را مى‏گيريد كه از پيش فرستاده‏ايد . گويى آن حادثه خوفناك بر شما وارد شده و راه بازگشتتان بسته گرديده و از لغزشهايتان رهايى نداريد . خداوند ما و شما را به طاعت خود و فرمانبردارى رسول خود وادارد . و به فضل و رحمتش گناهان ما و شما را عفو كند .

پاى بر زمين محكم كنيد و بر بلاها شكيبا باشيد . مباد كه دستها و شمشيرهاتان را در راه خواهشهاى زبانهاى خود به كار بريد . بر كارى كه بدان مكلفتان نساخته مشتابيد كه هر كس از شما در بستر خود بميرد ، در حالى كه ، حق خداى خود و پيامبرش و خاندان پيامبرش را شناخته باشد ، شهيد مرده است و پاداش آن با خداست و ثواب كارهاى نيكى را كه در نيت داشته به او خواهد داد . نيت وى چون كشيدن شمشيرى است برّان . هر چيز را مدت و پايانى است .
233 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

ستايش خداوندى را كه ستايش او در آفريدگانش منتشر است و لشكرش پيروز است و متعالى است عظمتش . سپاس مى‏گوييم به سبب نعمتهاى دمادم او و بخششهاى بزرگ او . خداوندى كه بردباريش بسيار است و در مى‏گذرد و مى‏بخشايد .

در هر چه داورى كند به عدالت داورى كند و به آنچه گذشته است و مى‏گذرد ، آگاه است . پديدآورنده موجودات است به علم خود و آفريننده آنهاست به حكمت خود .

بى‏آنكه به كسى اقتدا كند يا از كسى بياموزد ، يا از نمونه كار صانع حكيمى بهره‏مند گردد و بى‏آنكه مرتكب خطايى شود يا با جماعتى مشورت نمايد و شهادت مى‏دهم كه محمد بنده او و پيامبر اوست . او را مبعوث داشت در حالى كه ، مردم در گرداب جهالت و گمراهى گرفتار بودند و بر امواج حيرت سرگشته . افسارشان به دست مرگ و تباهى بود ، به هر جا كه مى‏خواست مى‏بردشان و بر دلهاشان قفلهاى ضلالت زده بود .

اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم كه تقوا حق خداست بر شما و حق شما را بر خدا سبب شود . از خداى يارى جوييد كه به تقوايتان يارى دهد و از تقوا مدد خواهيد كه حق پروردگارتان را بگزاريد . امروز ، تقوا براى شما سپر است و پناهگاه و فردا راهى است كه شما را به بهشت مى‏رساند . راه تقوا راهى روشن است كه هر كه در آن راه رود سود برد . و آنكه امانت‏دار تقوا است نگه دارنده تقوا است . تقوا همواره خود را بر امتهاى گذشته و امتهاى برجاى مانده به سبب نيازى ، كه روز رستاخيز بدان دارند ، عرضه داشته ، زيرا فردا ، خداوند آنچه را پديدار كرده بازگرداند و آنچه را داده باز ستاند و از آنچه بخشيده بازخواست نمايد .

چه اندك‏اند كسانى كه پذيراى تقوا گشته‏اند و آنسان ، كه شايسته آن است بر خود هموار مى‏كنند . آرى ، شمار اينان اندك است و اينان همانهايند كه خدا در توصيفشان گفته است : « و اندكى از بندگان من سپاسگزارند . » ( 1 ) پس گوش به تقوى داريد و با كوشش تمام بدان روى نهيد ، ملازم آن شويد و آن را عوض و جانشين سازيد براى هر چه از دست داده‏ايد و در برابر مخالف اگر با تقوا موافق باشيد شما را كافى است .
به نيروى تقوا از خواب بيدار شويد و روزتان را با آن سپرى سازيد ، و شعار دل خود گردانيد . گناهانتان را با آب تقوا بشوييد و بيماريهايتان را درمان كنيد و با آن مرگ را به پيشباز رويد . از آنان كه تقوا را ضايع گذاشته‏اند عبرت گيريد و مبادا كه خود سبب عبرت كسانى شويد كه در فرمان تقوا هستند . هان ، در نگهداشت تقوا بكوشيد تا تقوا نيز شما را نگه دارد . از دنيا دورى گزينيد و شيفته و مشتاق آخرت باشيد . كسى را كه تقوا برافراشته ، پست مسازيد و آن را كه دنيا برافراشته ، بر ميفرازيد . چشم طمع به برق و باران دنيا مدوزيد و به سخن آن گوش مسپاريد . آنكه شما را به دنيا فرا مى‏خواند ، پاسخش مدهيد .

از پرتو دنيا روشنى مخواهيد و فريب نعمتهاى گرانبهايش را مخوريد كه برقش بى‏باران است ، سخنش دروغ است ، ثروتهايش دستخوش غارت است و نفايس آن ربوده شده .

بدانيد ، كه دنيا چونان روسپى زنى است كه چهره مى‏نمايد و بزودى چهره مى‏پوشد . يا چون توسنى است سركش كه كس را ركاب ندهد . دروغگويى است خيانتكار ، منكرى است كافر نعمت . ستيزه‏جويى است ، چون اشترى كه به راه نمى‏آيد ، كج مى‏رود و از راه دور مى‏افتد . سرشتش بى‏ثباتى و انتقال است از كسى به ديگر كس . قرارگاهش متزلزل و بيقرار است . عزّتش ذلّت است و جدّ آن هزل است ،

بلنديش پستى است . جايگاه ربودن است و غارت و هلاكت . مردمش همواره رفتن را برپاى ايستاده‏اند تا به سوى مرگ رانده شوند . اگر به يكى مى‏رسند از ديگرى جدا مى‏افتند . راههايش همه سرگردانى و گريزگاههايش ، بى‏سرانجامى است و خواسته‏هايش به نوميدى كشنده . پناهگاههايش پناه جويان را تسليم دشمن كند و منازلش ساكنانش را بيرون افكند و چاره‏انديشيها ، ملولشان كرده . هر كه هست يا رها شده‏اى است مجروح يا گوشتى پوست بركنده يا جسدى است بى‏سر يا خونى است ريخته شده . يكى از پشيمانى دست به دندان گزد ، يكى از تأسّف دست بر دست زند ، يكى سر در گريبان برده و به سبب اعمالش خود را سرزنش كند و مى‏خواهد از عزم خود بازگردد . ولى چاره از دست شده و مرگ ناگهانى در رسيده است و « لات حين مناص » و جاى گريز نيست . هيهات ، هيهات ، از دست شد هر چه از دست شد و رفت آنچه رفت و دنيا آنگونه ، كه دلخواهش بود ، سپرى گرديد . « نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين و نه به آنها مهلت داده شد . »
235 سخنى از آن حضرت ( ع )

به عبد الله بن عباس فرمود : هنگامى كه نامه‏اى از عثمان آورده بود و عثمان در محاصره بود . از او مى‏خواست كه بر سر ملك خود به « ينبع » رود تا مگر نام او را براى خلافت كمتر برند و عثمان پيش از اين هم ، چنين درخواستى از او كرده بود :

اى ابن عباس . عثمان چيزى نمى‏خواهد مگر آنكه مرا چون اشترى آبكش سازد ، با دلوى بزرگ كه پى در پى بيايم و بروم . نخست نزد من فرستاد كه از شهر بيرون شوم . آنگاه نزد من فرستاد كه بازگردم . اكنون هم ، كس فرستاده كه از شهر بيرون روم . به خدا سوگند از او دفاع نمودم ، به گونه‏اى كه ترسيدم كه گناهكار شده باشم .
236 سخنى از آن حضرت ( ع )

از حال خود بعد از هجرت پيامبر از مكه و پيوستن به آن حضرت ( صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه ، حكايت مى‏كند .

راهى را كه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) در پيش گرفته بود ، پى گرفتم و به ياد او گام نهادم تا به عرج رسيدم . [ در گفتارى دراز ] .

سخن آن حضرت « فاطأ ذكره » از سخنانى است كه در نهايت ايجاز ادا شده . مراد اين است كه از آغاز بيرون شدنم از شهر تا به آن موضع [ يعنى عرج ] رسيدم ، از او خبر مى‏گرفتم و خبر او به من داده مى‏شد . على ( ع ) اين مطلب را با چنين كنايه عجيبى بيان كرده است .
237 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

عمل كنيد ، اكنون كه عمرتان باقى است و صحيفه‏ها گشوده است و در توبه باز است و رويگردانندگان از خداى را فرا مى‏خوانند و گناهكاران را اميد مى‏دهند ، پيش از آنكه ، آتش عمل خاموش شود و فرصت از دست برود و زمان به سر آيد و در توبه را بربندند و ملايكه به آسمانها فرا روند . پس ، هر كس بايد كه خود براى خود بكوشد . از زندگيش براى مردنش و از دنياى فانى براى دنياى باقى و از جهان رونده براى جهان جاودان توشه برگيرد . مردى است كه از خداى ترسيده و تا زمان مرگ هنوز هم او را فرصت است و براى به جاى آوردن عمل نيكو مهلتش داده‏اند . و كسى است كه بر دهان نفس خود لجام زده و زمام آن به دست خود دارد . كه هر گاه بخواهد مرتكب گناه شود ، لجامش را مى‏گيرد و بار ديگر به فرمانبردارى خداوندش را مى‏دارد .
238 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )


در باب حكمين و نكوهش مردم شام مردمى هستند درشتخوى و رذل و سفله . بردگانى فرومايه‏اند كه هر يك از سويى گرد آورده و از جايى برچيده شده . كسانى كه هنوز بايد دين خود را فرا گيرند و به آداب آن آشنا گردند . تعليم داده شوند و در كارها آزموده گردند . كسى بر آنان سرپرستى يابد و دستشان بگيرد . نه از مهاجران‏اند و نه از انصار و نه از آنان كه در مدينه جاى داشته و بر ايمان استوار بودند .

بدانيد كه شاميان كسى را به داورى اختيار كردند ( 1 ) كه به آنچه دوست دارند از همه نزديك‏تر بود ( 2 ) و شما كسى را برگزيديد ( 3 ) كه به آنچه ناخوش داريد از همه نزديك‏تر بود . ( 4 ) بياد آريد عبد الله بن قيس ( 5 ) كه ديروز مى‏گفت : اين فتنه است ، پس زه كمانهاى خود را بگشاييد و شمشيرها را در نيام كنيد ، اگر راست مى‏گفته ، پس در آمدنش به نزد ما ، بى‏آنكه مجبورش كرده باشند ، خطا كرده و اگر دروغ مى‏گفته ، تهمت در حق او رواست . اينكه با برگزيدن عبد الله بن عباس ، نيتى را كه عمرو بن العاص در دل پرورده است بزداييد . و فرصتها را از دست مدهيد و بلاد دوردست اسلام را حفظ نماييد . آيا نمى‏بينيد كه آتش جنگ در آن بلاد شعله‏ور است و نمى‏بينيد كه چسان قدرت شما را كه چون صخره‏اى استوار بود هدف قرار داده‏اند .
239 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

آنها (آل محمّد) مايه حيات علم و دانش و مرگ جهل و نادانى هستند. حلم آنها شما را از علمشان آگاه مى سازد و ظاهرشان از باطنشان و سكوتشان از منطق حكيمانه آنها شما را مطلع مى كند. هرگز با حق مخالفت نمى كنند و در آن اختلاف ندارند آنها اركان اسلامند (و ستون هاى دين) و پناهگاههاى مردم. به وسيله آنان (آل محمّد) حق به اصل و جايگاه مناسب رسيد و باطل از جايگاهش كنار رفت و زبان باطل از بن كنده شد. آنها دين را درك كرده اند، دركى توأم با نگهدارى كامل و عمل، نه تنها با شنيدن و روايت كردن، چرا كه راويان علم فراوانند و عمل كنندگان آن كم!
240 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

اى ابن عباس، عثمان (با اين پيام هاى ضد و نقيض و دور از منطق) مقصودى جز اين ندارد كه مرا همچون شتر آبكش قرار دهد; گاهى بگويد بيا و گاهى بگويد باز گرد، يكبار عثمان كسى را نزد من فرستاد كه از مدينه خارج شوم باز شخصى را نزد من فرستاد كه برگردم و هم اكنون فرستاده است كه بيرون روم به خدا سوگند من آن قدر از عثمان دفاع كردم كه ترسيدم گنهكار باشم!
241 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

خداوند از شما اداى شكر خويش را مى خواهد، و فرمان (حكومت) را به شما سپرده و در اين سراى آزمايش و آمادگى، در زمانى محدود به شما فرصت داده، تا براى به دست آوردن جايزه او (بهشت و قرب ذات پاكش) از يكدگر پيشى بگيريد. حال كه چنين است كمربندها را محكم ببنديد و دامنها را به كمر زنيد (و آماده جهاد با دشمن و حفظ حكومت الهى شويد) و (بدانيد) گرفتن تصميمهاى محكم (براى رسيدن به اهداف بزرگ) با خوش گذرانى و سفره هاى رنگين سازگار نيست و چه بسيار كه خواب شبانه تصميمهاى محكم روز را از ميان برده و تاريكيها، خاطره همتهاى بلند را از خاطرها محو كرده است.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
لینک مرجع