انجمن جنرال , General

نسخه کامل: شل سیلور استاین
شما در حال مشاهده نسخه متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
پلنگ خوشبخت


اين پلنگ چه مغرور به نظر مي رسد

چه كلاهي سرش گذاشته!

با آن خالهاي تنش ،

فكر مي كند خيلي قشنگ است،

حتماً از زندگي اش كاملاً راضي است!

بيچاره پلنگ!

نمي داند كه من او را با مدادم روي كاغذ كشيده ام

و هر وقت بخواهم مي توانم او را پاك كنم ...

اما واي ...

قبل از اين كه پاكنم را پيدا كنم،

حس مي كنم حالم دارد به هم مي خورد ...

نكند يك نفر هم دارد مرا پاك مي كند!
عاشق كه شدم


عاشق كه شدم

دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت

انقدر بالا و بالاتر رفت

كه به خورشيد چسبيد و تركيد

حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم

يه نخ به سر دنيا ببندم

كه خيلي بالا نره...

آخه ، مي ترسم اين بار هم ، يا گمش كنم يا بتركه!
دستم درد نکنهAngel
چرا هیچ گس اینجا نمی آد؟؟؟:dodgy:
سلام من عاشق اون عشق بادكنكي شل سيلورستاينم. و عاشق درخت بخشنده اي كه هيچ چيز جز رضايت كودكي كه روزگاري در كنارش به جست و خيز مي پرداخته و او از شادي اش لذت مي برده ، چيزي نمي خواهد و تمام وجودش را نثار كسي مي كند كه دوست مي دارد. حيف كه خيلي دير با آثار شل آشنا شدم تقريبا وقتي كه دانشگاه را در مقطع فوق ليسانس در سن 29 سالگي به اتمام رساندم. و الان افسوس مي خورم . كه چرا دوره نوجواني من كتاب هاي زيباي او ترجمه نشده بود. سخت دنبال آثار اين چنيني هستم. آخه من يه مترجمم اما تو حوزه آثار تخصصي براي بزرگسالان. خيلي دلم مي خواد براي نوجوانان و كودكان كار كنم . شايد روزي كسي پيدا شود و در جايي از اين كره خاكي دلش براي دير ترجمه شدن آثار عاشقي همچون من بسوزد.Tongue
سلام کسری جان خوش اومدی
خوشحالم که یه طرفدار به شل اضافه شد
منم واقعا عاشقشم و بیشتر کاراشو تو سن 18 خوندم مثلا کتابای عکس دارشو!Big Grin
لستر

روزی یک پری که در درخت انجیری خانه داشت
به لٍستر آرزویی جادویی پیشنهاد کرد تا هر چه می خواهد آرزو کند
لستر آرزو کرد علاوه بر این آرزو دو آرزوی دیگر هم داشته باشد
و با زیرکی به جای یک آرزو صاحب سه آرزو شد
بعد با هر یک از این سه
سه آرزوی دیگر در خواست کرد!
و با این حساب افزون بر سه آرزوی قبلی
مالک نه آرزوی دیگر هم شد!
آنگاه با زرنگی تمام ، با هر یک از دوازده آرزو
سه آرزوی تازه طلب کرد
که می شود چهل و شش تا ... یا پنجاه و دو تا ؟
خلاصه با هر آرزوی تازه
آرزوهای بیشتری کرد
تا سر انجام مالک پنج میلیارد و هفت میلیون و هجده هزار و سی و چهار آرزو شد !
آن وقت آرزو هایش را کنار هم روی زمین چید
و آواز خواند و پای کوبید
و بعد نشست و باز آرزو کرد !
بیشتر و بیشتر وبیشتر ... و آرزوها روی هم تلنبار شد
در حالی که مردم لبخند می زدند ، می گریستند
عشق می ورزیدند و حرکت می کردند
لستر میان ثروت هایش
- که چون کوه از دور و برش بالا رفته بود -
نشسته بود و می شمرد و می شمرد و هی پیر تر و پیر تر می شد
تا سر انجام یک شب وقتی به سراغش رفتند
او را دیدند که میان انبوهی از آرزو مرده است
آرزوهایش را که شمردند
معلوم شد حتی یک آرزو کم و کسر ندارد
همگی تر و تازه !
بیایید ، بیایید ، از این آرزو ها چند تایی بر دارید
و به لستر بیاندیشید
که در دنیای سیب و دوستی و زندگی
تمام آرزو هایش را به خاطر آرزوی بیشتر تباه کرد
خب اینم یک اثر از شل سیلور استاین

يكشنبه بانك رو زدم ،

بايد پول هايي كه نصيبم شده ببينين .

تا دوشنبه نتونستم اونا رو به خونه بيارم ،

خب ، معلومه ، براي اينكه وزنشون خيلي زياد بود .

بالاخره نشستم تا اونا رو بشمرم ،

برام خيلي عجيب بود ،

اون همه سكه كرد كوچولوي قهوه اي ،

جلو چشمام قل مي خوردن .

صد هزار دلار پول خرد دارم

دريغ از يك اسكناس يا پول درشت ،

فكر نمي كنم هيچ آدم پول داري ،

مشكل منو داشته باشه .

فكر نمي كنم كه اين

پايان خوبي براي دزدي باشه .

صد هزار دلار پول خرد دارم ،

و هر بار بايد يكي از اين پول خرد ها را خرج كنم !

استيك بايد خيلي خوشمزه باشه ،

طعم آبجو يادم رفته ،

چه كنم ، شايد به من شك كنن ،

وقتي كه هشتصد تا سكه براي غذا بپردازم .

انگار بايد دوباره اين پا و اون پا كنم ،

و يك بسته آدامس ديگه برا خودم بخرم ،

خدايا! صد هزار دلار پول خرد دارم ،

اما مثل بي پول هاي ولگرد زندگي مي كنم !

صد هزار دلار پول خرد دارم ،

دريغ از يك اسكناس يا پول درشت ،

فكر نمي كنم هيچ آدم پول داري ،

مشكل منو داشته باشه
صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
لینک مرجع