![]() |
|
مارکسیسم - نسخه قابل چاپ +- انجمن جنرال , General (http://generaleshop.com/forum) +-- انجمن: پژوهشکده (/forumdisplay.php?fid=49) +--- انجمن: انجمن تاريخ و باستان شناسي (/forumdisplay.php?fid=50) +---- انجمن: تاریخ جهان (/forumdisplay.php?fid=102) +---- موضوع: مارکسیسم (/showthread.php?tid=75502) صفحهها: 1 2 |
مارکسیسم - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۲۳ صبح فلسفه مارکسیسم فلسفه مارکسیسم، فلسفه معروفی در جهان امروز می باشد که تقریباً پرنفوذترین و بحث انگیزترین فلسفه هاست و پاسخ همه سوالها را به مردم می دهد و کاملترین توضیح را درباره دنیا و تاریخ و زندگی به طور کلی فراهم می کند و به هر چیز و هر کس مقصودی اختصاص می دهد. فلسفه مارکسیسم، فلسفه معروفی در جهان امروز می باشد که تقریباً پرنفوذترین و بحث انگیزترین فلسفه هاست و پاسخ همه سوالها را به مردم می دهد و کاملترین توضیح را درباره دنیا و تاریخ و زندگی به طور کلی فراهم می کند و به هر چیز و هر کس مقصودی اختصاص می دهد. مارکسیسم در اساس نظریه ای در جامعه شناسی است، نظریه ای است درباره تکامل اجتماعی نوع بشر. تعیین کننده یا موجب حقیقت و کذب و حق و ناحق و زیبایی و زشتی، منافع طبقاتی است. مارکسیسمها، سعی در کم اهمیت کردن فلسفه در حد یک علوم اجتماعی می کنند. مارکسیسم، از جهتی بسیار واضح، دارای کتابهای مقدس و پیامبران و فرقه های مختلف و شقاقها و تکفیرها و تعقیبها و محاکم تفتیش عقاید و شهدا و – از همه مهمتر از حیث اخلاقی – میلیونها مرتد بوده است که به قتل رسیده اند. مارکسیسم حتی از لحاظ رواج و گسترش هم به ادیان شباهت داشته است. فقط صد سال پیش، مارکس روشنفکر پناهنده نسبتاً گمنامی بود که از راه صدقاتی که از دوستان می گرفت در لندن زندگی می کرد. ولی کمتر از هفتاد سال پس از مرگش، یک سوم مردم دنیا زیر سلطه رژیمهایی زندگی می کردند که نامشان از اسم او گرفته شده بود و به خودشان می گفتند "مارکسیست". چنین پدیده ای براستی شگفت انگیز است و تنها مورد مشابهی که به خاطر می رسد، گسترش مسیحیت و اسلام است. نحوه برداشت مارکس از دیالکتیک هگل ماتریالیستی است. همانگونه که در جلد اول کاپیتال می نویسد، وی "سیستم هگل، که بر سر خود ایستاده بود را، بر سر پا استوار می کند. " این موضع ماتریالیستی را مارکس از فوئر باخ تاسی می کند، و فوئرباخ نیز نگرش خود را پس از جدائی از جمع هگلی های جوان، با اتخاذ موضع احساس گرائی sensationalism برگزیده بود ماتریالیسم دیالکتیک، یعنی فلسفه مارکسیسم، تمام اصول پایه ای سیستم هگلی را حفظ می کند، و تنها ایده مطلق Absolute Idea هگل را با ماده جایگزین می کند. ماتریالیسم در واقع، وحدت مونیستی را برای روشنفکرانی ممکن کرد، که دیگر نمی توانستند به یک وحدت معنوی معتقد باشند. جهان تضادها دوباره به سبک هراکلید به وحدت رسید، اما نه چون هراکلید با ماده معینی نظیر آتش، بلکه با ماده ای مطلق و انتزاعی، نظیر فضای اشغال شده بوسیله ماده، یا آنچه پری plenum پارامینیدوس در یونان باستان می خواندند، و اینگونه ماده فلسفی، وحدت و مونیسم با دینامیک جدید، یعنی مابریالیسم دیالکتیک را، در رویاروئی با کشفیات جدید اجزا ماده طرح کرد. در اصطلاح کنونی، فلسفه مارکس ابزارگرایانه instrumentalist است، یعنی وی فلسفه خود را ابزاری برای تغییر جهان می پندارد. این اندیشه ابزار روشنفکری ای بود در دست طبقه کارگر (پرولتاریا) و روشنفکرانی که آوانگاردیسم این طبقه را برای تغییر اجتماعی پذیرفته بودند. به عبارت دیگر، مذهب گونه ادعا می شد، که این فلسفه را تنها معتقدان واقعی مارکسیست می توانستند به درستی بفهمند، چرا که جدا از جایگاه طبقاتی فرد، درک واقعی این مکتب نمی توانست کامل باشد. بطور خلاصه ابزاری بود برای آنهائی که به آن ایمان داشتند. این دیدگاه در برخورد به همه عرصه های زندگی در مارکسیسم تکرار می شود. اساس مارکسیسم پنج اصل پایین است: ۱) پرولتارا انقلابی ترین طبقه اجتماعی است. ۲) رهبری این طبقه می بایست از طریق پیشتاز وی یعنی حزب کمونیست اعمال شود. ۳) این حزب می بایست قدرت سیاسی را به دست گیرد و دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار کند (دولت سوسیالیستی). ۴) این دولت بایستی همه چیز را ملی کند، در نتیجه مالکیت خصوصی را با مالکیت عمومی از طریق مالکیت دولتی نفی کند. ۵) سوسیالیسم دوران گذاری است که طی آن دولت محو می شود و عصر کمونیسم متولد می شود. جالب است که ۳۰۰ سال قبل از مارکس، توماس مور همه جزئیات سوسیالیسم را ذکر کرده، اما نقشهای برای رسیدن به آن ارائه نکرده است، در صورتیکه مارکس مشخصاً مالکیت دولتی را به عنوان راه رسیدن به سوسیالیسم در مانیفست مشخص می کند و این نقطه اشتراک همه سیستمهای سوسیالیستی عصر مدرن است. پنج اصل بالا مشخصاً در کتاب های جنگ داخلی در فرانسه و نقد برنامه گوتا باکید شده اند، زمانیکه از قدرت "سحرآمیز" و مطلقه دولت "خیراندیش" بر علیه اولین رویزیونیستها، یعنی لاسالین ها Lassa leans، دفاع شده است. همچنین در "نقد برنامه گوتا" مخالفت مارکس با همه اصول لیبرالی عدالت، دموکراسی، و آزادی به روشنی آشکار است، هرچند می گوید که بیان این اصول از طرف بورژوازی عوام فریبی است، اما آلترناتیو پرولتاریا در مقابل آنچه نفی می شود ارائه نمی شود و گوئی فقط خصلت طبقاتی دولت است که مساله است، و این نیز بشکل مونیستی با ارائه دیکتاتوری پرولتاریا حل می شود. این است که بعدها کشورهای سوسیالیستی با اینکه از نظر حقوق کار پیشرفت داشتند، منشا اصول نوین عدالت قضائی در فراسوی آنچه جان لاک ارائه کرده بود نشده، بلکه از آن هم تنزل کردند. سوسیال دموکراسی اروپا نقد برنامه گوتا را سالها مخفی کرد و از دیکتاتوری پرولتاریا فاصله گرفت، اما آنان نیز اساساً در بینش خود دولت گرائی مارکسیسم را حفظ کردند، و هر چند جامعه پیشرفته اروپا از تبدیل دولت گرائی آنها به دیکتاتوری نظیر شوروی جلوگیری می کرد، ولی بوروکراسی و فساد دولت گرائی را همانقدر داشته و دارند که شوروی و چین. مارکسیسم یکی از پرنفوذترین سیستم های مونیستی (یکتاگرایانه) در عصر مدرن بوده است. هرچند برخی صاحب نظران مارکسیست در متدولوژی خود در عرصه های معینی از اندیشه پلورالیست بودند، اما فلسفه مارکسیستی اساساً سنتی مونیستی بوده است. لنین بنیان گذار اتحاد شووروی - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۲۶ صبح ولادیمیر ایلیچ لنین (به روسی: Владимир Ильич Ленин) (۱۹۲۴-۱۸۷۰) تئوریسین و انقلابی کمونیست روسی، رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. مبارزات دانشجویی لنین در سال ۱۸۸۷ لنین در ۲۲ آوریل سال ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک (اولیانوفسک) در خانوادهای متوسط و تحصیلکرده چشم به جهان گشود. در سده نوزدهم روسیه با ساختار مسلط فئودالی نسبت به اروپا کشوری عقب مانده به شمار میرفت. برادر بزرگتر لنین در سال ۱۸۸۷ به جرم شرکت در توطئهای برای ترور تزار الکساندر سوم دستگیر و اعدام شد. گفتهاند که اعدام برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت. ولادیمیر لنین برای شروع تحصیلات حقوق به شهر کازان رفت. در دانشگاه با دانشجویان مخالف حکومت آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. به خاطر فعالیت سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد. وی به سال ۱۸۹۳ به شهر سن پترزبورگ نقل مکان کرد که در آن زمان مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد، با متفکران و فعالان تحولخواه روسیه مانند گئورگی پلخانف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت. لنین در آخر سال ۱۸۹۵ بار دیگر دستگیر شد. نخست سالی در زندان گذراند و سپس در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند. او اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه تمام انقلابیون دانست. لنین در دوران تبعید در سال ۱۸۹۸ با نادژدا کروپسکایا که از فعالان جنبش چپ بود، ازدواج کرد. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال ۱۹۰۰ روسیه را ترک کردند و سالهای بعد را در اروپا، عمدتاً سوئیس و اتریش به سر بردند. فعالیت سیاسی در اروپا - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۲۷ صبح لنین روزنامه ایسکرا (به فارسی: اخگر) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ انقلاب پرداخت. روزنامه که مخفیانه به روسیه میرسید، از سال ۱۹۰۲ به صورت ارگان اصلی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه در آمد. این حزب برای سرنگونی تزار در روسیه و پایه گذاری یک نظام سوسیالیستی فعالیت میکرد و با جنبش کمونیسم بینالملل روابط نزدیک داشت. دومین کنگره حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در سال ۱۹۰۳ در لندن پایتخت بریتانیا برگزار شد. در بحث پیرامون تدوین شعارهای مرحلهای مبارزه با حکومت تزاری، لنین موضعی رادیکال اتخاذ کرد و هر شعاری غیر از «سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری» را «سازش با طبقات استثمارگر و خیانت به منافع طبقه کارگر» خواند. او با همراهان خود که بلشویک (اکثریت) نامیده شدند، جناح رادیکال حزب را تشکیل دادند. به نظر مخالفان لنین در حزب (منشویکها) زمینههای عینی و ذهنی انقلاب در روسیه فراهم نبود. در برابر آنها لنین معتقد بود که «انقلابیون حرفه ای» وظیفه دارند که تودههای زحمتکش را برای کسب قدرت با توسل به «قهر انقلابی» آماده کنند. مخالفت بلشویکها با کادرهای قدیمی حزب (منشویک)، نخست به رقابت، و سرانجام به دشمنی تا انشعاب کامل از حزب در سال ۱۹۱۲ انجامید. این بزرگترین انشعاب در جنبش سوسیالیستی روسیه بود که پیامدهای زیادی برای ادامه تئوری و عمل انقلابی در این کشور به دنبال داشت. لنین در انقلابی که در سال ۱۹۰۵ در روسیه در گرفت، و با خشونت سرکوب شد، نتوانست نقش مهمی ایفا کند. او به شکل خستگی ناپذیر به فعالیت سیاسی ادامه داد. بلشویکهای طرفدار او شبکه زیرزمینی مجهزی در داخل روسیه تشکیل دادند و به ترویج افکار کمونیستی در میان کارگران، سربازان و روشنفکران دست زدند. در سال ۱۹۱۴ روسیه که در بحران اقتصادی بی کرانی فرو رفته بود، وارد جنگ جهانی اول شد. دولت تزاری که از رساندن آذوقه و تجهیزات به سربازان ناتوان بود، در جبهه جنگ با بی نظمی و نافرمانی ارتشیان، و در داخل کشور با اعتراض گسترده شهروندانی روبرو بود که از فساد و استبداد حاکمان به جان آمده بودند. دو انقلاب پیاپی در فوریه و اکتبر [ویرایش] لنین و تروتسکی به همراه سربازان به سال ۱۹۲۱ مبارزه مردم برای دستیابی به آزادی و بهروزی اشکال رادیکال تر و گسترده تری به خود گرفت. در فوریه سال ۱۹۱۷ تزار نیکلای دوم در برابر اعتراضات عمومی از سلطنت خلع شد. مجلس روسیه (دوما) حاکمیت را به یک دولت موقت سپرد. انقلاب فوریه پیروزی بزرگی برای مردم روسیه به شمار میرفت. دولت موقت با برنامهای دموکراتیک، با هدف برقراری آزادیها و حقوق دموکراتیک، بر سر کار آمد. آزادیهای سیاسی برقرار شد. تقریباً تمام احزاب روسیه، حتی بلشویکها از دولت موقت پشتیبانی کردند. همه امید داشتند که با سقوط تزاریسم، نظامی قانونی و مردم گرا به قدرت برسد که به نابسامانیهای کشور پایان دهد. لنین که در تبعید از تحولات روسیه با خبر شده بود، راه بازگشت به میهن را در پیش گرفت. او پس از ورود به روسیه در آوریل ۱۹۱۷ در اولین اقدام، سیاست حزب را به باد حمله گرفت و مشی تازهای برای بلشویکها تصویب کرد. او دولت موقت را «نوکر بورژوازی» خواند و حمایت از آن را خیانت به زحمتکشان دانست. به نظر او کارگران باید مبارزه مستقلی شروع کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند. با گسترش آزادیهای مدنی، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهایی را (سوویت) تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی داشتند. آنها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویکها در این مرحله عبارت بود از: نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آنها به سوی قیام مسلحانه. طی چند ماه بلشویکها توانستند رهبری را در دو شورای بانفوذ پتروگراد و مسکو به دست گیرند. اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات لنین و یاران بلشویک او ناکام ماند. کمونیستها (حزب بلشویک) پرشمار نبودند، اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای جدی و با پشتکار، که لنین آنها را «انقلابیون حرفهای» میخواند، قادر بودند تا ۲۵ هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنند. لنین و استالین. لنین در وصیتنامه خود، درباره قدرت گرفتن استالین هشدار داده و خواستار برکناری او شده بود. در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویکها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. «گاردهای سرخ»، دستههای مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگانها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در «کاخ زمستانی» دستگیر کردند. در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویکها که شعار «تمام قدرت به شوراها» را طرح کرده بودند، «کنگره سراسری شوراهای روسیه» با بلشویکها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به «شورای کمیسرهای خلق» به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد نمود و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه را «حاکمیت کارگران و دهقانان» و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد. بلشویکها مقاومت رقبا و مخالفان خود را در هم شکستند و قدرت خود را گسترش دادند. آنها در عین حال توانستند با طرح شعارهای انسان دوستانه و عدالت خواهانه بسیاری از روشنفکران و بخشی از لایههای محروم و ستم دیده را به سوی جنبش خود جلب کنند. در دسامبر ۱۹۱۷ لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در جریان عهدنامه برست-لیتوفسک با آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضا کرد. این گام مهمی بود در تحکیم پیروزی بلشویکها. در برابر پیروزی برق آسای «سرخهاً مخالفان نظام بلشویک جبهه متحدی از »ارتش سفید" را تشکیل دادند و با حمایت کشورهای غربی به نبرد با نظام انقلابی پرداختند. ارتش سرخ که با درایت تروتسکی بسیج و مجهز شده بود، در جنگهای شدید و خونین موفق شد تا پایان سال ۱۹۲۰ پیروزی بلشویکها را مسجل سازد. لنین که طی سوء قصدی در سال ۱۹۱۸ به سختی زخمی شده بود، در دو سال آخر زندگی عملاً از هدایت حزب و کشور ناتوان مانده بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او افتاد که با هم دشمنی دیرین داشتند: تروتسکی و استالین. پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴، استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئههای زیرکانه و رشتهای از تصفیههای خونین، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی برافراشت که یکی از مخوفترین رژیمهای تاریخ شناخته شد و به عقیدهٔ بسیاری از کمونیستها، دیگر ربطی به آموزههای مارکس و یا حتی لنین نداشت. مارکسیسم - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۲۸ صبح بازتاب اکتبر در جهان انقلاب اکتبر یکی از رویدادهای مهم قرن گذشتهاست. در ایران برخی از روشنفکران متجدد که کشور را با شرایطی آشفته و بحران زده روبرو میدیدند، با شور و شوق از تحولات همسایه شمالی استقبال کردند. برخی از نویسندگان و گویندگان در مدح اکتبر و رهبر آن شعر و خطابه سرودند. از جمله میرزاده عشقی و محمدتقی بهار. بسیاری از مبارزان مردم دوست مانند حیدرخان عمواوغلی، احسانالله خان، میرزا کوچک خان جنگلی و شیخ محمد خیابانی تحت تأثیر جنبش بلشویکها، به هواداری از حکومت شورایی پرداختند. وصیت لنین - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۳۶ صبح لنین در آخرین سال عمر لنین رهبر انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ و بنیادگذار اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی و طراح فرضیه مکمل مارکسیسم، معروف به «لنینیسم» وصیتنامه خود را که به همسرش «کروپسکایا» دیکته کرده بود ۲۹ دسامبر سال ۱۹۲۲ به پایان برد و امضاء کرد که سند تاریخی مهمی است. کار تنظیم، دیکته کردن و اصلاح دوباره و سه باره این وصیتنامه که قرار بود در کنگره دوازدهم حزب کمونیست (آوریل ۱۹۲۳) مطرح شود یک هفته (۲۲ تا ۲۹ دسامبر)طول کشیده بود. لنین یک ماه پیش از برگزاری این کنگره در دهم مارس ۱۹۲۳ دچار سکته مغزی شد و از کار افتاد و همسرش برای پیشگیری از هرگونه تفرقه در کادر رهبری کشور، وصیتنامه را در یک صندوق گذارد و قفل زد و پس از فوت لنین آن را برای طرح در کنگره سیزدهم به چند تن از گردانندگان آن داد و از آنان قول گرفت که مفاد آن علنی نشود. لنین در این وصیتنامه خواسته بود که شمار اعضای کمیته مرکزی حزب افزایش یابد و حتی به یکصد تن برسد تا تصمیمگیری منحصر به چند نفر نباشد که خطرناک است. در این کمیته باید از اصطکاک افراد جلوگیری شود. باید از ایجاد شکاف و انشعاب در حزب پیشگیری گردد . باید حرفهای رفیق تروتسکی را، دست کم شنید. تصمیمات مربوط به برنامه ریزی ها باید به تصویب مجلس مقننه در آید و قانون شود تا از دستبرد تفسیر در امان باشد. اگر ثبات در حزب برهم خورد افول ما حتمی است. به نظر من روابط استالین و تروتسکی باید بهبود یابد که نسبت مستقیم با ثبات حزب و در نتیجه دولت و کشور دارد. اختلاف نظر این دو تن نباید به انشعاب در حزب بیانجامد. رفیق استالین به عنوان دبیرکل حزب (اگر در این سمت باشد) اختیارات زیاد به دست می آورد که من مطمئن نیستم بتواند از عهده انها بر آید. من به توان فراوان رفیق تروتسکی تردید ندارم ،ولی اوهم نباید وقت خود را در کارهای جانبی تلف کند. رفیق تروتسکی توانمندترین عضو در کمیته مرکزی حزب است. من نگران آن هستم که اختلافهای این دو رفیق به انشعاب در حزب و تضعیف آن بینجامد. بوخارین و پیاتاکف در میان چهره های تازه، افرادی قابل و توانمند هستند. در این وصیتنامه همچنین آمده بود: رفیق استالین مردی خشن و گستاخ است. تا اینجا زیاد بد نیست ولی با این خصلت ها ، قابل تحمل به عنوان دبیر کل حزب نخواهد بود و رفقا باید به این موضوع توجه داشته باشند. رفقا باید برداشتن او را از دبیر کلی و انتخاب فردی دیگر را برای این سمت مورد توجه قرار دهند. ما باید افراد مستعد دیگری را برای احراز مقامات حزبی و اداری آموزش دهیم. ما در پنج سال گذشته در جهانی پر از دشمن، موفق شدیم طبقه کارگر و کشاورز را به جایگاه خود برسانیم . ما ضمن بکار گیری ماشین اداری بازمانده از نظام سابق به این پیروزی ها رسیده ایم که با بهبود مدیریت ، پیشرفتهای ما بسیار چشمگیرتر خواهد بود. ماشین اداری یک جامعه باید خوب کار کند تا پیشرفت حاصل شود. ما باید عده بیشتری کارگر و کشاورز با استعداد را وارد کمیته مرکزی حزب کنیم تا خون تازه ای وارد شریانها شود. باید شدیدا مراقبت کنید که فرصت طلبان وارد صفوف شما نشوند که از درون متلاشی خواهید شد. شورا ها (ساویت ها) باید از نظر دور نباشند تا اعضای آنها به تدریج به صورت طبقه خاصه درنیایند و دست به افاده و استثمار دیگران نزنند و اگر در این زمینه کوتاهی کنید؛ پیش از این که به سوسیالیسم کامل برسید ، این بنا ویران و نظام نابود خواهد شد و .... لنین در دو ـ سه مورد با اشاره و کنایه به جانشینان خود هشدار داده است که فراموش نکنند فرضیه مارکس را در کشوری پیاده می کنند که یکپارچگی فرهنگی و آمادگی لازم را نداشته و با کوچکترین غفلت، همه مساعی نقش بر آب خواهد شد. «تاریخ» نشان داد که به وصیت های لنین نه تنها توجه نشد بلکه عکس آن صورت گرفت؛ استالین تا پایان عمر (مارس ۹۵۳ ) دبیرکل حزب و رهبر شوروی بود، تروتسکی را اخراج و تبعید و بعدا ترور کرد و هرکس را که لنین نام برده بود و تمجید کرده بود به گوشه ای راند و ... و به این سان بود که پیش بینی لنین که همانا فروپاشی نظام شوروی بود به تحقق پیوست. ؟؟؟؟؟ - u.s.s.r - ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۳۷ صبح خب ایا اگر استالین وجود نداشت شووروی چه میشد؟ ایا شووروی از بین می رفت؟ ایا قدرت و وحشت موقتی که استالین با کشتار به وحود اورد برا شورووی بعد او جز دردسر چه داشت؟ چرا استالین اصول مکتب کومونیست را زیر با گذاشت؟ چرا عناصر مهم انقلاب را نابود کرد؟ چرا به وصیت لنین عمل نکرد؟ ایا همه ی این همه برا این نیست که او اصلا کومونیست نبوده و علاقه ای به شورووی نداشته و فقط از قدرت شووروی سواستفاده کرده؟؟؟؟ مارکسیسم - ♥LoVe♥ - ۱۱-۷-۱۳۹۱ ۰۲:۰۵ عصر چه خبره بیشترش کن کمه ها
مارکسیسم - ☭Nicola☭ - ۱۸-۷-۱۳۹۱ ۰۷:۵۵ عصر نقل قول: خب ایا اگر استالین وجود نداشت شووروی چه میشد؟ بدون شک اگر استالین نبود در دهه20 شوروی نابود میشد.یا هنگام جنگ جهانی یا پیش از اون در دهه 30 بر اثر ضعیف یا توطئه های ضد کمونیستی غرب. شوروی یک کشور ضعیف بی سرمایه وجهان سومی بود ومی بایست صنعتی وپیشرفته میشد واستالین این کارو رو انجام داد ولازمه پیشرفت شوروی بود. استالین با توطئه گران وکسانی که در راسشان تروتسکی قرار داشت مبارزه می کرد.استالین چیزی که اجرا کرد بسیار مفید بود وباعث ابرقدرت شدن وصنعتی شدن شوروی شد.واتفاقا در پی آرمان های لنین مبنی بر اجرای سوسیالیسیم در یک کشور بود.وعملا سوسیالیسم اجرا شد. استالین بسیار به شوروی علاقه داشت وهیچ وقت از مواضعش کوتاه نیامد وحتی با صهیون ها وغربی ها در جنگ سرد یا قبل جنگ جهانی وبا نژاد پرستان در جنگ جهانی مبارزه کرد. وبسیار برای لنین احترام قائل بود وهمیشه از وی وسخنانش یاد می کرد وراه اورا الگو قرار داده بود. مارکسیسم - melodiiiii - ۱۸-۷-۱۳۹۱ ۱۰:۱۶ عصر یا خدااااااااااااااااا...
RE: مارکسیسم - u.s.s.r - ۱۹-۷-۱۳۹۱ ۱۰:۳۹ صبح (۱۸-۷-۱۳۹۱ ۰۷:۵۵ عصر)☭Nicola☭ نوشته شده توسط:اون شووروی که لنین تصور و برنامه ریزی کرده بود یه نظام درون سرمایه داری بود نه ضدسرمایه دارینقل قول: خب ایا اگر استالین وجود نداشت شووروی چه میشد؟ لنین اصلا قصد نداشت تضاد و دشمنی تو دنیا به وجود بیاد اگه استالین به فکر شورووی بود چرا همه ی عناصر انقلاب رو نابود کرد؟؟؟ |